جمعه شانزدهم دی 1390
فلسفه، وحیده، من و شما
حالِ خوبی نیست
آبتنی در گندابش، ارزانی شما
رویای آینده لا اقل
پُر از توهّم لبخند است
□
من به عطر عرق کرده مانی
من به رویای با تو بودن
در سیال خواب زدۀ عصرانه ات زنده ام
حالِ خوبی نیست
□
تمامِ گذشتۀ خوب، تمامِ گذشتِ من است
بوی ماندگیمان از خستگی عبورِ دلم بود
حالِ خوبی نیست
هنوز فرصتِ گُذَر نکرده ام اما
□
تَن داده ام به چهار
حالِ خوبی نیست
من هرزه تر از حدس شما
نعشم را لای واژه ها کشیده ام
نوشته شده توسط امیر وارستۀ حیدری در ساعت 9:12 | لینک
|
